|
بر این بامهای خفته شهری ز شب سوخته گام هایی ست آهستهُ پیوسته همچون ستاره های آواره پر ز ترانه های جانانه می خونه چه خوب چه با اراده با ضرب آهنگ حنجره به هر زبانُ هر لهجه به رغم آتش و آهن جان پناه فقط یک پیرهن به رغم بودن سایه شبی که می دزدهِ ستاره های آواره کپی برداری از مطالب این وب با نام نویسنده و وب مجاز هست
قطرات باران می توانی صدای آوازشان را در تمام طول راه بشنوی پرنده های بالای سیم برق همیشه می توانند از این باران به جای دیگر پرواز کنند سنگ های جاده با طراوت دست هایمان در هم استوار شعر می خوانیم راهپیمایی مان پر می شود از علائم جاده جاده ای رو به بالا باران ریشه های تاک ها را زنده می کند تو باران را سرکشیدی هر آنچه را خورشید برایم گفت در نخستین شادمانی دلم روی همه گل های خیس نقش بستم خیال شفاف چون پرنده ای رهاست صدای بادی که از شرق می وزد گم می شود در هیاهوی رقص من ایست جاده مسدود است کپی برداری از مطالب این وب با نام نویسنده و وب مجاز هست
تقدیم به دختر کوچولوی که نشسته بود روی صندلی هر شب ماه ُترانه ای رُ پنهان می کنم همچون عطر یاس هوا رُ پنهان می کنم بادُ ابر مسافر رُ و به هزار ناممکن نور رُ پشت پنجره پنهان می کنم زمین رُ همان گونه که در قصیده ها اومده لابه لای خطوط شکسته قلم پنهان می کنم شوق شمردن ستاره یه خوابِ خوش توی گهواره دلم، لهجه ی عریانم همه رُ زیر خاک پنهان می کنم از من می پرسی چرا اسمت را روی لب هام پنهان می کنم خُب ، محبوبم من از عهده نوشتن ترانه ای بر نمی یام که هر چه را که دورِ ، هر چه را نزدیک ، همه را پنهان می کنم ----------- دختر کوچولو * ، من ** * یه شعر برام می خونی **شعر ، در مورد چی باشه * در مورد بچه ها **من شعر برای بچه ها بلد نیستم * هیچی ** هیچی * در مورد زنبور ، گل ** من شعر حفظ نیستم * یه توپ دارم قل قلی را بلدی **آره اونو بلدم ، بخونم **اَه ، به هر کی می گم شعر بخون همین را بلده کپی برداری از مطالب این وب با نام نویسنده و وب مجاز هست
قبل از شب بخیر دستام تو جستجوی تواَند بانوی لالاییُ قصه همه باور و اعتمادم بشکن با یه بوسه هجوم نیومدنت رُ قبل از شب بخیر کپی برداری از مطالب این وب با نام نویسنده و وب مجاز هست
ما تَحت شما هزار تُنه شبیه یه پُتک رو میخای جا خورده به من چه که دمخوری با شپش تَن نشور فاضلابی یا یه شاعر بوق که افسون حماقت خودکار رُ وزن می کنه من هنوزم حرومم بر عاشقا خیمه ای لَََک بارون دیده باریکه جایی فرسوده، همسایه ی درختی دیوانه ام که هرروز طعنه می زنه به نیمکت بودنم بی پروا ازِ روزی که من خواهد شد ---------- نگین رژلب زده میره سمت حسین نگین:حسین منو نگاه کن حسین در حال بازی جی تی آ (حالا )- با کامپیوتر بازی می کنه حسین:حواسم را پرت نکن نگین : منو نگاه کن حسین :حواسم پرت نکن برو نگین :حالا منو نگاه کن حسین :گفتم حواسم را پرت نکن نگین با دلخوری روشو برمی گردونه میگه نگین :من به این خوشگلی دیگه دوسم نداری
سری دوم دست نوشته های ضعیف
|
About![]()
دست نوشته های مچاله شده Archives88/07/01 - 88/07/3088/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 Links
هدیه
شرکت تعاونی تولید کمپرسور خلیج فارس2 |